تبلیغات
جی جی دانلود
وبسایت لیقوان راه اندازی شد
حتما سر بزنید




برچسب ها : لیقوان , سایت لیقوان , lighvan ,

 نامت چه بود؟   آدم

فرزند

؟   من را نه مادری نه پدر بنویس اول یتیم عالم خلقت

نام محل تولد؟   بهشت پاک

اینک محل سکونت؟   زمین خاک

آن چیست بر برده نهادی؟   امانت است

قدت؟   روزی چنان بلند که همسایه خدا اینک به قدر سایه بختم به روی خاک

اعضای خانواده؟   حوای خوب و پاک,قابیل خشمناک,هابیل زیر خاک

روز تولدت؟   در روز جمعه ای به گمانم که روز عشق

رنگت؟   اینک فقط سیاه زشرم چنان گناه

چشمت؟   رنگی به رنگ بارش باران که ببارد زآسمان

وزنت؟    نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست نه آنچنان وزین که نشینم بر این زمین

جنست؟   نیمی مرا زخاک نیمی دگر خدا

شغلت؟   در کار کشت امیدم به روی خاک

شاکی تو؟   خدا

نام وکیل؟   آن هم فقط خدا

جرمت؟   یک سیب از درخت وسوسه

تنها همین!؟   همین

حکمت؟   تبعید در زمین

هم دست در گناه؟   حوای آشنا

ترسیده ای؟   کمی

زچه؟   که شوم من اسیر خاک

آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟   بله

که؟   گاهی فقط خدا

داری گلایه ای؟   دیگر گلایه نه ولی...!

ولی که چه؟   حکمی چنین آن هم به یک گناه

دل تنگ گشته ای؟   زیاد

برای که؟   تنها فقط خدا

آورده ای سند؟   بله

چه؟   دو قطره اشک

داری تو ضامنی؟   بله

چه کس؟   تنها کسم خدا

در آخرین دفاع؟   می خوانمش چنان که اجابت کند دعا





کودک مورد نظر کودکی 5 ساله به نام محمد رضا میباشد .محمد رضا در اول شروع به انتخاب چند حیوان نمود اول شیر بعد کره خر و بعد زرافه . بعد شروع به حرکت دادن کره خر نمود بعد گفت نه اینو نمیخوام و زرافه را برداشت و شروع کرد به حرکت دادن زرافه با بالا و پایین کردنش ودوباره رفت سراغ کره خر وشروع به بازی با آن نمود و یک یک حیوانات را برمیداشت و همان حرکات را انجام میداد.بعد من شروع به پرسیدن سوال کردم.

- اول از همه دوست دارم حیوانی را که بیشترین شباهت را به خودت دارد را انتخاب کنی؟

- ببر

- چه چیز این ببر شبیه توست ؟درباره این ببر به من بگو ؟

- چون سرعتش زیاد و قوی است و هیچ حیوانی نمی تونه اونو بزنه.

- حالا حیوانی رو که بیشترین شباهت رو به مامانت داره انتخاب کن ؟

- کره خر

- چه چیز حیوان شبیه اوست ؟

- اول گفت چون لاغر است و میدود ولی مامانم تنبله و همش میخوره و شکمش گنده میشه .بعد که من توضیح دادم  که این تفاوت نه شباهت بهم بگو چه چیزش شبیه مامانت است اول مکث کرد و بعد چون نمیتونست چیزی بگه خواست که عوض کنه و گفت که فیل شبیه مامانمه چون مثل مامانم چاقه و نمیتونه هیشکی رو بزنه.

- حالا حیوانی را که بیشترین شباهت را به بابات داره انتخاب کن ؟

- شیر

- چه چیز این حیوان شبیه اوست ؟

-  عصبانیه میتونه همه رو بزنه بابای منم عصبانیه و منو میزنه.

بعد شروع کرد به چیدن حیوانات در یک ردیف اول کرگدن رو گذاشت بعد زرافه بعد کره خر و شیر و در یک ردیف هم ببر و پلنگ و خر بعد کرگدن رو برداشت که در اول بزاره ولی منصرف شد بعد مرغ را برداشت و در ردیف اول گذاشت .

دوباره شروع به چیدن حیوانات کرد اول کره خر رو گذاشت و گفت این مامانمه  بعد ببرو گذاشت (خودش) بعد شیر رو گذاشت کنارش گفت که این بابامه میخوام کنارم باشه بعد بقیه حیوانات را به نام یکی از فامیلاشون یک به یک در همان ردیف چید و یک به یک شروع به حرکت دادن حیوانات کرد با اسم هایشان مثلا می گفت شاهین بیا  جلو عسل بدو ببینم و........





دسته بندی : مطالب کاربردی ,
با سلام
امروز شنیدم میهن بلاگ یه امکان تازه گذاشته (نظرات هر مطلب پایین همون مطلب دیده می شوند) که وبلاگو خیلی قشنگتر میکنه
تگی رو که میهن بلاگ گذاشته بود رو گذاشتم تو قالب وبلاگم ولی کار نکرد
یکم گشتم ولی راهنمایی خوبی پیدا نکردم ولی بعد کلی سرو کله زدن با تگ ها و کدهای قالب وبلاگم بلاخره درست شد
حالا اون کدها رو با راهنماییش تو ادامه مطلب نوشتم امید وارم به دردتون بخوره
اینم یه عکس از شکل جدید نظرات وبلاگ

در ادامه مطلب...



برچسب ها : امکان جدید , میهن بلاگ , نظرات , زیر هر مطلب , راهنمای تگهای میهن ,

دسته بندی : داستان های بزرگان ,
                        
یک بار فردی آشنا علامه را در خیابان می بیند و سلام می کند، پدرم به جواب سلام اکتفا کرده و احوال پرسی نکرده بودند، شخص مزبور ناراحت شده و گلایه نموده بود که حاج آقا سنگین جواب داده اند، بعد...

ادامه مطلب..



برچسب ها : سیره عبادی علامه طباطبایی , مناجات و عبادات علامه طباطبایی ,

دسته بندی : داستان های بزرگان ,
                                   
علامه ‌طباطبایی در این باره به داستان ذکر گفتن خود اشاره کرد و گفت: روزی مشغول گفتن ذکری بودم که باید چند هزار مرتبه گفته می‌شد و از این رو، چند ساعت وقت لازم داشتم. اتاق را خلوت کرده و شرایط را طوری فراهم کردم تا کسی به آنجا نیاید و من بتوانم آن ذکر را به تعداد مشخصی بگویم. مشغول گفتن ذکر بودم که احساس کردم...

در ادامه مطلب...



برچسب ها : داستان علامه طباطبایی , علامه طباطبایی , داستان , اهمیت تعداد اذکار ,

صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ]