تبلیغات
جی جی دانلود

               بازگشت به قسمت اول

سیره فلسفی

آیت ا... جوادی آملی، از شاگردان برجسته علامه می نویسد:«از مشخصات بارز سیره فلسفی علامه، زیاد اندیشیدن، به تفکر پرداختن، کم سخن گفتن و سوال را بدون دقت، جواب ندادن و قبل از تامل حرف نزدن بود که : اِذا تم العقل نقص الکلام ؛ «هر گاه عقل و خرد کامل شود، کلام و سخن کوتاه و برگزیده می شود.

لذا نه بی جا سخن می گفت و نه لحنِ بی جا داشت

خط زیبا

علامه سیدمحمدحسین حسینی تهرانی می گوید : «خط نستعلیق و شکسته ایشان از بهترین و شیواترین خط اساتید خوشنویسی بود. اگرچه در این اواخر به دلیل کسالت، اعصاب و رعشه حاصلِ در دست، دستش تکان داشت و خط مرتعش بود؛ ولی جوهره خط حکایت از استادی در این فن داشت. خودش می گفت: «قطعاتی از خطِ زمان جوانی مانده است که وقتی به آن ها نگاه می کنم، در تعجب می مانم که آیا این خط من است

مهربان و مودب

عبدالباقی طباطبایی تعریف می کند: « علامه در خانه، خیلی مهربان بود. هر وقت به چیزی مثل چای نیاز داشتند، خودشان می رفتند و می آوردند. هنگامی که همسر یا یکی از فرزندانش وارد اتاق می شدند، در جلوی پای آنان تمام قد برمی خاستند. این قدر مودب بود. بارها می گفت : «عمده موفقیت هایم را مدیون همسرم هستم

علامه درباره همسرش می گفت : «او هنگامی که من فکر می کردم و یا می نوشتم ، با من حرف نمی زد تا رشته افکارم از هم گسسته نشود، و برای اینکه خسته نشوم، راس هر ساعت درِ اتاق مرا باز می کرد و چای می گذاشت و می رفت

فقدان همسر

استاد سید صدرالدین حائری شیرازی، از شاگردان برجسته علامه، تعریف می کرد: «روزی همسر علامه می گفت: «هنوز هم بین من و ایشان تعارفات مرسوم وجود دارد. علامه هنوز با تعبیر سبکی نام مرا نبرده و هرگز اسم مرا به تنهایی نمی برد

بی جهت نیست که علامه در مرگ همسرش، اشک می ریخت و می گفت: «وقتی همسرم از دنیا رفت، زندگی ام زیر و رو شد

آیت ا... ابراهیم امینی می گوید: «وقتی علامه در فقدان همسرش می گریست، گفتم: ما باید درس صبر را از شما بیاموزیم. چرا بی تابی می کنید؟»

فرمود: «او بسیار مهربان و فداکار بود. اگر همراهی های ایشان نبود، موفق به نوشتن و تدریس نمی شدم

کوهپایه زان

آیت ا... جعفر سبحانی می گوید: «علامه در سرودن اشعار عرفانی ید طولایی داشت. لطیف ترین معانی عرفانی را در نغزترین جمله ها و قالب های شعری می ریخت. برای نمونه، چند بیت از شعری که در سال 1300 در دهکده «زان» زیر درختان سرو سروده اند یادآور می شوم:

«گذر ز دانه و دام جهان و خویش مباز

که مرغ با پر آزاد می کند پرواز

به کوهپایه زان بامداد با یاران

که دور باد دل پاکشان ز سوز و گداز

چه گویمت که چه می گفت باد مشک فشان

که می گشودبه گفتار خود هزاران راز

زمن نیوش و میاسا در این دو روز جهان

که پیش روی تو راهی است سخت دور ودراز ....»

یا شعر زیبای «کیش مهر»:

«همی گویم و گفته ام بارها

بود کیش من مهر دلدارها

پرستش به مستی است در کیش مهر

برونند زین جرگه هشیارها

به شادی و آسایش و خواب و خور

ندارند کاری دل افگارها

به جز اشک چشم و به جز داغ دل

نباشد به دست گرفتارها

کشیدند در کوی دلدادگان

میان دل و کام دیوارها

چه فرهادها مرده در کوه ها

چه حلاج ها رفته بر دارها ....»

در کنار سفره الهی

آیت ا... حسن زاده آملی، از شاگردان برجسته علامه، می گوید: «بنده، رساله «امامت» را نوشتم. چون از تحریر آن فارغ شدم، آن را حضور علامه طباطبایی بردم و اظهار داشتم: «گهگاهی که از درس و بحث خسته شدید، به عنوان جلسه استراحت و زنگ تفریح، این رساله ما را هم ملاحظه بفرمایید

ایشان لطف فرمودند و رساله را از اول تا به آخر، کلمه به کلمه خواندند. تا آنکه پس از مدتی فرمودند: «از بدو تا ختم آن را نگاه کردم و رساله حاضر است.» مدت دو ماه به درازا کشید تا ایشان رساله را مطالعه نمودند و بررسی کردند. وقتی به حضورشان رسیدم تا آن را تحویل بگیرم، به من اعتراض کردند که در فلان جای رساله، دعای شخصی در حق خودتان نموده اید.

من در جایی از آن گفته بودم: «بار خدایا! مرا به فهم خطاب محمد (ص) اعتلا ده» و این دعا را پس از بیان حدیثی و شرح آن آورده بودم. علت انتقاد علامه این بود که چرا در کنار سفره الهی، دیگران را شرکت نداده ام و افزود تا آنجایی که خود را شناختم در حق خودم دعای شخصی نکرده ام. در اصول کافی از ائمه اطهار (علیهم السلام) نقل شده که دعای شخصی نکنید و بندگان خدا را هم در کنار سفره الهی شرکت دهید. این تادیب اخلاقی در من اثر گذاشت

ما همه بندگان خدائیم

علامه سیدمحمدحسین حسینی تهرانی نقل می کند: « هر موقع که خدمتشان می رسیدم، بدون استثنا برای بوسه زدن بر دستان ایشان، خم می شدم ولی آن حکیم متواضع ، دست خود را لای عبای خویش پنهان می کرد و حالتی از حیا و شرم در ایشان پیدا می شد.

روزی عرض کردم :«ما برای برکت و کسب فیض دست شما را می بوسیم. چرا مضایقه می فرمایید؟»

و سپس به حدیث «من علمنی حرفاً فقد صیِرنی عبداً» ؛«هر کس مرا نکته ای بیاموزد، بنده خود ساخته است» اشاره کردم.

علامه با تبسم ملیحی فرمودند: «ما همه بندگان خدائیم

آیات رحمت یا غضب

حجت الاسلام محمدباقر موسوی همدانی، از شاگردان برجسته علامه، گفته است: «وقتی در تفسیر قرآن به آیات رحمت یا غضب و یا توبه برمی خوردیم ، حالِ علامه دگرگون می شد. در مواقعی، اشک از دیدگانش جاری می گردید و در این حالت که به شدت منقلب به نظر می رسید، می کوشید من متوجه حالتش نشوم. در یکی از روزهای زمستان که زیر کرسی نشسته بودیم، من تفسیر فارسی را می خواندم و ایشان عربی را. بحث در باب توبه، رحمت پروردگار و آمرزش گناهان بود.

تاثر ایشان در این موقع به حدی بود که نتوانست به گریستن بی صدا اکتفا کند و با صدای بلند شروع کرد به گریه کردن و اشک ریختن

عظمت قرآن

حجت الاسلام محمدباقر موسوی همدانی می گوید: «در یکی از روزها که مشغول ترجمه المیزان بودم، قرآن دستم بود و تفسیر هم رو به رویم. در این حالت می خواستم کتاب دیگری را باز کنم، اما چون احتمال داشت آن صفحه مورد نظر قرآن بسته شود و به هم بخورد، قرآن را پشت رو، روی زمین گذاشتم.

علامه فوری قرآن را برداشت، بر آن بوسه زد و گفت: «دیگر از این کارها نکنید!» و این ادب علامه را نسبت به عظمت کتاب الهی نشان می داد

تحقیق علمی در شب قدر

آیت ا... حسن زاده آملی می گوید: «علامه طباطبایی شب قدر را با بحث و تحقیق آیات قرآنی احیا می کرد و تفسیرش در این شب فرخنده به پایان رسید

اخلاق قرآنی

آیت ا... جوادی آملی تعریف می کند:«اخلاق علامه، اخلاق قرآنی بود، هر خلق کریمه ای که خدا در قرآن نصب العین انسان کامل می داند، ما در حد انسانی که بتواند مبین و مفسر قرآن باشد در این فرد بزرگ می یافتیم.

مجلس ایشان، مجلس ادب اسلامی و خلق الهی بود و ترک اولی، کم تر در ایشان اتفاق می افتاد. نام کسی را به بد نمی برد، بدِ کسی را نمی خواست و سعی می کرد خیر و سعادت همگان را بخواهد

اخلاص

یکی از فضلای حوزه علمیه قم می گفت: «از تفسیر المیزان در حضور علامه تعریف کردم. فرمودند:«تعریف نکن که خوشم نمی آید و ممکن است خلوص و قصد قربتم از بین برود

روحیه و انصاف علمی

آیت ا... مکارم شیرازی نقل می کند:«علامه طباطبایی روزی فرستادند دنبال من که مایلم تفسیر المیزان ترجمه شود و عقیده دارم شما این کار را بکنید.

پذیرفتم و دو جلد را ترجمه کردم. جلد اول تفسیر المیزان با جلدهای دیگر تفاوت دارد و مطالب آن فشرده است.

یک بار خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم:«آقا! شما استادید و بزرگوار و صاحب نظر، ولی من یک آدمی هستم که نمی توانم در مسائل تقلید کنم. بنابراین در بحث های شما که ترجمه می کنم، اگر جایی اختلاف نظر داشتم اجازه بفرمائید در پاورقی برخی نکات را بنویسم

علامه فرمود:«ما باید خودمان بحث های خودمان را نقد کنیم، نه اینکه بیگانگان بیایند و نقد کنند

ایشان با آغوش باز این پیشنهاد را پذیرفتند و فرمودند:«اگر شما ایرادی نوشتید با هم بحث می کنیم. اگر من، شما را قانع کردم که هیچ، اما اگر قانع نشدید،در پاورقی هم ایراد خودتان را بنویسید و هم جواب مرا. قضاوت را به خوانندگان واگذار کنید

شرح صدر

آیت ا... جوادی آملی نقل کرده اند:«علامه می فرمودند: سالی تابستان را در «درکه (اطراف تهران) به سر می بردم و در آن سال ها افکار کمونیستی و ماتریالیستی رایج بود. یکی از صاجب نظران افکار مادی برای «بحث آزاد» آمد. از صبح تا پایان روز بحث به درازا کشید نزدیک به هشت ساعت. من از راه برهان صدیقین با این صاحب نظر به سخن نشستم و در پایان روز یک کمونیست، الهی شد

تفکر عمیق

علامه سیدمحمدحسین حسینی تهرانی نقل می کند:«استاد، متفکر و در تفکر، عمیق بودند. هیچ گاه از مطلبی به آسانی عبور نمی کردند و تا به عمق مطلب نمی رسیدندو اطراف و جوانب آن را کاوش نمی کردند، دست برنمی داشتند.

در بسیاری از مواقع که یک سوال بسیط و ساده ای از ایشان می شد که در باره یک مساله فلسفی یا تفسیری یا روایی بود و می شد با چند کلمه، پاسخ فوری داد، ایشان قدری سکوت می کردند. سپس چنان اطراف و جوانب و احتمالات و مواضع رد و قبول را بررسی و بحث می کردند که حکم یک جلسه درسی را پیدا می کرد

ادب تا سرحد عشق

دکتر احمد احمدی، از شاگردان علامه، می گوید:«تابستان ها که به مشهد مشرف می شدند، مدتی می ماندند. عصرها به زیارت می آمدند و پشت سر مرحوم آیت ا... میلانی نماز می خواندند و بعد به حرم می رفتند. وارد صحن که می شدند این دست های لرزان را می دیدم که می چسباندند به چارچوب در و آن را می بوسیدند؛ آن چنان که گویی تمام وجودش دارد به حضرت رضا (علیه السلام) عرض ادب می کند. ادبش تا سرحد عشق بود

برنامه زندگی

نجمه السادات، دختر علامه طباطبایی، می گوید:«ایشان، اخلاق و رفتار محمدی داشتند. هرگز عصبانی نمی شدند و هیچ وقت صدای بلند ایشان را در حرف زدن نشنیدیم. در عین حال، با این ملایمت در خلق و خوی، بسیار قاطع و استوار بودند.

در امر نماز مقید بودند که اول وقت بخوانند و در این زمینه، اهمال روا نمی داشتند وسستی دیگران را با صراحت تذکر می دادند. در ماه مبارک رمضان، تمام شب ها تا سحر بیدار می نشستند. بسیار دقیق و منظم بودند و برای همه اوقات روزشان برنامه ریزی می کردند.

علاقه زیادی به تلاوت قرآن داشتند و سعی می کردند آن را با صدای بلند بخوانند. خودشان می گفتند:«برنامه ای که برای کار روزانه ام دارم از بیست و شش سالگی تا به حال به هم نخورده است

با وجود انبوه کارهای مهمی که داشتند هرگز دست رد به سینه کسی که برای امری هر چند پیش پا افتاده نزد ایشان می آمد، نمی زدند و این به سبب رقت قلب و علاقه شدید ایشان به مردم بود

حفظ آداب

علامه سیدمحمدحسین حسینی تهرانی می گوید:«آنقدر متواضع و مودب و در حفظ آداب سعی بلیغ داشت که من کراراً خدمتشان عرض کردم: «آخر این درجه از ادب شما و ملاحظات شما ، ما را بی ادب می کندشما را به خدا، فکری به حال بکنید

از نزدیک به چهل سال پیش تا به حال، دیده نشد که ایشان در مجلس به متکا و بالش تکیه بزند، بلکه پیوسته در مقابل دیگران، مودب قدری جلوتر از دیوار می نشستند. روزی به دیدنشان رفتم. دیدم در اتاق روی تشکی نشسته اند. به علت کسالت، طبیب دستور داده بود روی زمین سخت ننشینند. ایشان از روی تشک برخاستند و مرا به نشستن روی آن تعارف کردند. من خودداری کردم. فرمودند: «بنشینید تا جمله ای را عرض کنم

اطاعت کردم و نشستم. ایشان روی زمین نشستند و بعد فرمودن: «جمله ای که می خواستم عرض کنم این است که آن جا نرم تر است

از روی بصیرت

علامه مرتضی مطهری، از شاگردان برجسته علامه، می نویسد: «علامه سال ها از عمر خویش را صرف تحصیل و مطالعه و تدریس فلسفه کرده اند و از روی بصیرت، به آرا و نظریات احاطه داشته اند. به علاوه، روی عشق فطری و ذوق طبیعی، افکار محققان اروپایی را به خوبی از نظر گذرانیده اند

حق را به مردم بشناسانید

عبدالباقی طباطبایی گفته است: «پدرم بیش از همه به کار و تلاش و تحقیق توصیه می کرد. خودش در تمام طول سال فقط روز «عاشورا» را تعطیل می کرد و در بقیه روزها، چهارده تا شانزده ساعت مشغول تحصیل و تحقیق و تعلیم بود.

هرگز احساس خستگی نمی کرد. برزگ ترین نصیحت او این بود که حق را به مردم بشناسانید؛ آن هم به طور استدلالی، و حق کسی را ضایع نکنید

نور چشم و بصیرت دل

حجت الاسلام محمدباقر حسینی همدانی نقل کرده است:«علامه طباطبایی در هر ماه، چند شب تا صبح بیدار می ماند و به مطالعه و نوشتن می گذراند. بسیار اهل مطالعه بودند. یادم هست آن فیلسوف معمولاً در نزدیک غروب به تلاوت قرآن مشغول می شدند. روزی عرض کردم:«آقا! چرا این موقع قرآن می خوانید؟ هوا تاریک است و چشمتان خسته می شود

ایشان فرمود:«قرائت قرآن، نور چشم را زیاد می کند، همان گونه که بر بصیرت دل می افزاید

     قسمت سوم (ادامه) 3





 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.